خرید بک لینک

اینم + گوگل من

My +G : http://google.com/+SarahRed1980


برچسب: نویسنده: Mekika تاريخ: دوشنبه 20 / 8 ساعت: 19:6

عشق خاموش

قسمت دوم

رفتم تو حیاط و رو نیمکت کنار دیوارنشستم و از تو کیفم ساندویچی که

 درست کرده بودم و برداشتم که بخورم که صدای یونگ سنگ و شنیدم

 یونگ سنگ : وای چقد گشنمه منم ساندویچ و نصف کردم و تعارفش کردم

 و یونگ سنگ هم با لبخند گفت نه نمیخورم خودت بخور منم گفتم

 مینا:اگه نگیری ناراحت میشم و یونگی هم قبول کرد و مشغول خوردن بودیم

 که تلفنش زنگ زد از طرز حرف زدنش معلوم بود که جونگ مینه و

یونگ سنگ هم با زبون لوسی گفت یونگ سنگ : ما که داره بهمون

خوش میگذره تو با غذات خوش باش

بقیه در ادامه :

برچسب: داستان , عشق , خاموش, نویسنده: Mekika تاريخ: 20 / 8 ساعت: 18:35

 
هدیه من به یونگ سنگ
 
خودم درست کردم

برچسب: نویسنده: Mekika تاريخ: 12 / 8 ساعت: 9:48

برای دانلود به منبع مراجعه کنید

منبع : http://hysprince.mihanblog.com/post/812

برچسب: نویسنده: Mekika تاريخ: دوشنبه 13 / 8 ساعت: 18:44

منبع : http://hysprince.mihanblog.com/post/author/1058075

برچسب: نویسنده: Mekika تاريخ: دوشنبه 13 / 8 ساعت: 18:44

منبع : http://hysprince.mihanblog.com/

برچسب: نویسنده: Mekika تاريخ: دوشنبه 13 / 8 ساعت: 18:44

صفحه بندی